یالهای سیمین در باد !
...
گوسفندان که روی خط غروب راه می روند
شعری جمعی می خوانند :
دویاره آفتاب طلوع خواهد کرد
و چاقترین ِ ما امشب به بهشت خواهد رفت !
...
بزها رو تپه های سترون
شعری دسته جمعی می خوانند :
دیگر روزنامه ها طعم قدیمی خود را ندارند .
کاش امروز باد برایمان کاغذ مچاله های سطل آشغال های اتاق روزنامه نگاران معترض را بیاورد !
بزغاله ها همچنان کیهان بچه ها می خورند !
...
گاوها در این هوای سرد بیرون نمی آیند
آنها در طویه تمرین آواز می کنند
فردا که بهار بیاید
کنسرت "علف سبز را بفهم " دارند !
...
خرها دیگر خر نیستند ، آنها نه بار می برند و نه دیگر حرف می زنند !
...
اسبها
در گریزند
آنسو تر از گرد و غبار ِ سم هایشان
اسبها همین روزهاست که بال در بیاورند ...
اسبها چند وقتی است فهمیده اند
که این جهان
توان درک ِ یالهای سیمین در باد را ندارد !!!
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 12:46 توسط نادر پنا ه زاده
|
برادر مرگ !