...
دنیا در تو بزرگ است 
با چشمه ای کوچک 
و
درخت آلوچه ای شاد .
...
چرا حیرانم 
من باید مال تو باشم 
تا 
بارانِ ریزت را 
هوای مه آلودِ مستت را 
بسرایم 
چرا من باید 
ارتباط مرتعش بین تو و ابدیت باشم ؟ 
با رویایی نمناک 
با 
مادری که دستهایش گلیم است و 
چشمانش فروردین ِ همه ی تقویمهای جهان .
...
دلتنگم حیرانم 
برایم تکه ای ابر بفرست اشکهایم را پاک کنم .
...