چرا حیرانم ؟
...
دنیا در تو بزرگ است
با چشمه ای کوچک
و
درخت آلوچه ای شاد .
...
چرا حیرانم
من باید مال تو باشم
تا
بارانِ ریزت را
هوای مه آلودِ مستت را
بسرایم
چرا من باید
ارتباط مرتعش بین تو و ابدیت باشم ؟
با رویایی نمناک
با
مادری که دستهایش گلیم است و
چشمانش فروردین ِ همه ی تقویمهای جهان .
...
دلتنگم حیرانم
برایم تکه ای ابر بفرست اشکهایم را پاک کنم .
...
+ نوشته شده در دوشنبه چهارم آذر ۱۳۹۲ ساعت 19:14 توسط نادر پنا ه زاده
|
برادر مرگ !