...


شب شکست

و

قطره قطره سوخت روی گونه ی زمین !

...

 از کنار من گذشت 

ماه با  بارانیِ خاکستری 

و سیگاری خاموش.

...

خوابند  چشمه های سرد

خوابند درختان ِ جنگل آبی.

می خوانند

   سایه های لاغر ولگرد.

...

مادرم

آفتاب را درتنور پنهان کرده است

با چند ستاره ی معصوم .

...

صبح زود قرار است

همه با بادبادکی کاغذی

به آسمان برویم .