...

: دلتنگت هستم کافی نیست ،

یا 

لبخندی مناسبِ یک عکس خانوادگی .

نه 

هرگز نمی توانی 

آن سطل چوبی

و خیزران

 و چاه کوچک خانه ی ساحلی را به من برگردانی .

.

حتی مطمعنم که نمی توانی 

نی لبک

شرجی 

شب 

بوی ماهی تازه

قایق چوبی فرسوده

برکت

و 

عشق پنهان در غفلت 

را دوباره کنار هم جمع کنی ! 

...

من هر ثانیه از تو انتظار محبت دارم .

...

متاسفم که پیر شده ای 

 تنهای فرطوط .

...

هنوز عصیان 

و

گریستنم را دوست داری ؟

ای

خدایِ

به ناچار مهربان ؛!