نی لبک
...
: دلتنگت هستم کافی نیست ،
یا
لبخندی مناسبِ یک عکس خانوادگی .
نه
هرگز نمی توانی
آن سطل چوبی
و خیزران
و چاه کوچک خانه ی ساحلی را به من برگردانی .
.
حتی مطمعنم که نمی توانی
نی لبک
شرجی
شب
بوی ماهی تازه
قایق چوبی فرسوده
برکت
و
عشق پنهان در غفلت
را دوباره کنار هم جمع کنی !
...
من هر ثانیه از تو انتظار محبت دارم .
...
متاسفم که پیر شده ای
تنهای فرطوط .
...
هنوز عصیان
و
گریستنم را دوست داری ؟
ای
خدایِ
به ناچار مهربان ؛!
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم تیر ۱۳۹۲ ساعت 16:38 توسط نادر پنا ه زاده
|
برادر مرگ !