تا خدانگهداری از فردا ...
چون صورت آئینه مصلای حضوریم
در محضر عشقیم تجلای شعوریم
دانایی محضییم در امکان وصالش
در خاک عزیزیم که پرورده ی نوریم
آتش بدرد دامن تاریکی شب را
چون حلقه ی ماهیم ، تمنای ظهوریم
در وسوسه ، بازیگر خوابیم نه دیدار
نزدیک ترین سایه به همواره ی دوریم
باران بهشتیم اگر تشنه ی شوقیم
محبوس زمینیم اگر مست غروریم
...
با بال تناقض بپر از محبس دنیا
فرزند بهاریم که از اشک نموریم
+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم مهر ۱۳۸۹ ساعت 18:31 توسط نادر پنا ه زاده
|
برادر مرگ !