شاعر خسته است ....شاعر سرفه میکند ...

 

...

حتی اگر شده به قیمت عشق ...

 

.........

 بندر اینجه برون ...در اوبایی کوچک با یوسف قوجوق..

زندگی ...مرگ ...یا هر مسئله ی دیگری ...اینجا به آسانی قابل تحلیله

 و عشق آمبیانس محیطه !

........

دوستت دارم محمد خلیلی.

 

اوبا

دختري

كه نگاهش طعم نعنا داشت

با لبخندي حزين

بره ها را نوازش ميكرد

با تمام تنهايي اش...

چشمه ها را چقدر دوست داري؟